من متعهد هستم! شما چطور؟!


(شرح رفتار بر اساس محتوا، زیبا نویسی، شرح تمرین به شکل داستان)
نوشتن به سبک داستان باعث تاثیر فوق العاده بر ذهن می شود
.
با سلام
من متعهد هستم به لاغری چه عنوان جالبی من همیشه در تمام عمرم فکر میکردم که ورزش کردن انسان لاغر میکنه حالا چه ربطی داره به تعهد اون زمان بسیار متعهد بودم به ورزش کردن از هر روشی دریغ نمیکردم اما حیف که مسیر درستی رو درپیش نگرفته بودم وقطعا منو به مقصد نمیرسوند تعهد من به ورزش به حدی بود که بسیاری از بستگانم بهم میگفتن چرا حرفه ای دنبال نمیکنی اینجوری حتما لاغر میشی اما من چون ورزش همراه رژیم میدیم هر دفعه که رژیمم با شکست مواجه میشد ورزشم هم شکست خورده تلقی میشد تازه دارم متوجه میشم که من هر روز اتفاقا باید ورزش کنم نه به خاطر لاغری بلکه به خاطر روحیه خودم به خاطر روغن کاری بدنم به خاطر قوی شدن وسالم ماندن استخوان ها ومفاصلم به خاطر افزایش سطح زیباییم واین اصلا نیازی به خودکشی در ورزش وعرق ریختن نیست بلکه هر روز ورزش کنم تا زیبا وسالم وقوی تر بشم استاد خداروشکر میکنم که هر روز چیزای بیشتری از شما یاد میگیرم و متوجه میشم که چقدر راحت میتونم متناسب بشم واینا همش به لطف خدای مهربان ووجود شماست از خدای منان متشکرم که طعم داشتن سلامتی زیبایی تناسب اندام وداشتن استاد وراهنمای خوب رو هر روز بیشتر بهم میچشونه خدایا شکرت امروز داشتیم با همسرم درمورد تعداد بهار هایی که درکنار هم بودیم صحبت میکردیم اصلا متوجه گذشت زمان نشده بودیم از زمان آشناییمون تا به امروز ۴ بهار در کنار هم بودیم چقدر لذت بخش بود که عمرمون درکنار هم سپری کردیم وکلی چیز های مختلف باهم تجربه کرده بودیم خداروشکر میکنم که مرد من اینقدر بینظیر وحتی لحظات گریه وسختیمونم برام الان شیرین مرد منم مثل همه مردای دنیا میمونه ولی برای من بهترین چون درکنارش رشد کردم واحساس خوشبختی کردم منو فهمید اینا همش شکر داره وچقدر تغییر کردیم هر دوتاییمون وبزرگ شدیم من به خاطرش رفتارهای بدمو کنار گداشتم واون به خاطر من خودخواهیاشو تناسب اندامم همینه دیگه کنار گذاشتن رفتارهای بد وغلط در ادامه میخوام فایل دیگه رو هم همین جا بنویسم فکر کنم جاش اینجاست وقتی از ذهنم چیزی میجوشه بهتره جاریش کنم تا تبدیل به الماس بشه نه ذغال من از اول زندگی مشترکم خیلی تغییر کردم از آشپزی متنفر بودم از خانه داری حتی از ارتباط با همسرم دوستش داشتم از به خاطر بدبینیم نسبت به مردا هراس داشتم بهش نزدیک بشم بیش از حد اخلاقای بد بیشماری داشتم تند مزاج وبداخلاق زور گو وعصبی پرخور وافسرده وبرای خودم کلکسیونی بودم🤣🤭حالا اینکه همسرم درمن چه دید نمیدونم اما تازه مشکلات از اول زندگیمون شروع شد من آشپزی نمیکردم ومدام غذاهای آماده میخوردیم خونه رو تمیز نمیکردم وناله میکردم که حال ندارم وهمسر بیچارمو از محبت خیلی مواقع دریغ میکردم اما او با صبر وبردباری من وتحمل میکرد بهم میگفت آشپزی نکن وفقط وقتی حوصله داری آشپزی کن خونه رو کمکم میکرد وبرام کارگر میگرفت یادمه وقتی بعد از چند ماه قورمه سبزی پختم اونقدر ذوق کرد وازم تشکر کردم ودستمو بوسید وگفت حتی فکرشم نمیکردم اینجوری بلد باشی غذا بپزی راستش من بسیار ماهر بودم قبل ازدواجم اما آشپزی وکار خونه رو کلفتی میدونستم وازش متنفر بودم وگرنه درحد رستوران های بین المللی هم بلدم آشپزی کنم هم شیرینی پزی خلاصه من تشویق کرد تعریف کرد هر دفعه که غذا میپختم اونقدر همه جا میگفت وتعریف میکرد که حتی باعث حسادت همه میشد خلاصه کم کم متوجه شدم چقدر کارش سخته وچقدر به خاطر من رنج وسختی میکشه از کار خودم خجالت کشیدم به خودم اومدم دیدم حتی بدون من برای خودش بستنی هم نمیخره وتمام پولشو دراختیار من میگذاره خجالت کشیدم که هیچ تفریحی نداره ومن یک روز درمیون استخر وورزش میرم برای خودم همه چی میخرم وآخرشم براش یه غذای گرم نمیپزم ولباساشو نمیشورم واتو کنم تصمیم خودمو گرفتم شروع کردم به آشپزی با خودم گفتم اول آشپزی بیشتری میکنم وبعد درخانه داری بهتر میشم منو درخانه ستایش میکرد یادمه اونقدر تعریف دستپخت منو پیش مادرش کرده بود که مادرش بهش شک کرده بود وخلاصه عید گفته بود به خانومت بگو فقط یک جور غذا درست کنه وخودشو اذیت نکنه یعنی به کنایه اگه بتونه اونم درست کنه خلاصه یه کارگر گرفتم وکل خونه رو برق انداخت وخودمم روز قبلش چند مدل غذا وشیرینی وکیک ودسر وسالاد وماست وبرانی حتی جوجه کبابم آماده کردم تا همسرم کباب کنه در حیاط خلاصه وقتی مادر شوهرم اومد اول اومد پیشم وبا مهربونی گفت کمک میخوای کمکت کنم گفتم نه همه کارامو کردم وفقط اگه دوست دارین خوشحال میشم نظرتون بدونم که کی گرمش کنم وموقع سروش کمکم کنید پدر شوهرم میگفت خب بوی غذا نمیاد زنگ بزن از بیرون بیارن پسرم🤣🤣یکی یکی غذا هارو اوردم بیرون فسنجون پیتزای خونگی که فقط داخل فر رفتنش مونده بود چند مدل دسر کیک تولد که همش کاپ کیک های فوق العاده بودن چند مدل سالاد ماست ظرفامم حتی چیده بودم وجوجه کبابی که از دوروز پیش مزه دار کرده بودم با چلو خلاصه یک ناهار شاهانه ای دادم که همه انگشت به دهن مونده بودن پدر شوهرم مرد سختگیریه وجالب اینجا بود که هر قاشقی که میخورد میگفت چقدر خوشمزه درست کردی عروس دست وپنجت طلاست دلم میخواست یه جوری سنگ تموم بزارم برای همسرم وآبروشو بخرم جلوی خانوادش برادر وخواهراش که خستگی این چند ماه زحمتی که برای من کشیده بود دربشه وشد هم خلاصه من شدم کدبانوی فامیل یه چیزی دراین تناسب اندام هست که من یاد تعییراتم میندازه تغییراتی که به مرور وبا خواست خودم صورت گرفت الان کارای خونه گرچه برام قدری سخت ولی بسیار شیرین آشپزی برام راحت ترین کار دنیا شده لاغری وتناسب اندامم همین دیگه وقتی اینهمه رفتارهای غلط خودمو تغییر دادم به راحتی بقیشو هم میتونم تغییر بدم فقط زمان میخواد واستمرار اینم که خوراک من استمرار وادامه دادن من معتقدم تا زنده ای باید کار کنی وادامه بدی وبهتر بشی این شعار من حالا من از وقتی که دوره رو شروع کردم فرد آرامی شدم بیشتر برای خودم ارزش واحترام قائل میشم اعتماد به نفسم افزایش یافته افسردگیم فراموش شده واز بین رفته وشادی وخوشحالی جاشو گرفته کمتر از قبل پرخوری میکنم بیشتز کار میکنم وبیشتر به زندگیم میرسم تفریحات بهتری پیدا کردم و راه رفتن آهنگ گوش دادن بیشتر برام تفریح شده وبیشتر ازش لذت میبرم حتی کندن جوش هام هم خیلی کمتر شده به طوری که تقریبا فراموشش کرده بودم لباس های رنگ شاد میپوشم بیشتر به شادی وخوشحالی خودم اهمیت میدم متناسب شدن دراصل خیلی راحت اصلا کار سختی نیست فقط کم کم باید رفتارهای غلط چاقیمو عوض کنم مثلا من احساس میکنم بزرگترین مانع چاقیم شبهاست که همسرم نیست ومن با تنهاییم جلوی تلویزیون ولو میشم از وقتی میره تا تایم خوابم کلی پرخوری میکنم وفیلم میبینم یه جورایی انگار نبودش ناراحتم میکنه جالب که وقتی خونست میلم به خوردن از همیشه کمتر حتی شباش امروز با خودم گفتم ببین کلی ظرف داری تو آشپزخانه که نشستیشون میخوای وقتت بگذره فایل استاد بگذار هندزفری بزار وگوش کن وکار کن خلاصه یک ساعتی کار کردم وچند باری گوش کردم فایل های امروز خیلی حالم بهتر شد وکمتر هم خوردم از شبای این مدلی قبل خداروشکر که خدای مهربونم داره راههای خوبی جلو روم میگذاره تا خیلی راحت رفتارامو درست کنم وخیلی عالی متناسب بشموتا ابدبمونم خدایا شکرت

منبع:
https://tanasobefekri.com/